نجم الدين ابو الرجاء قمى

388

تاريخ الوزراء ( فارسى )

غبار از سنگ خاره برانگيختن 201 پ غبار چهل چشم خورشيد فضل بپوشانيد 207 پ غبار فساد برانگيختن 160 پ غدارتر از خورشيد كه ماه را به تدريج در محاق افكند 142 ر غرزن 71 ر غراب البين مرگ آواز داد 205 ر غراب را اعور خوانند ، و بيناتر از همهء مرغان باشد 172 ر غره و حجول اسب اشهب نيكو ننمايد 146 پ غزارت علوم و تهذيب اخلاق 95 پ غرر غائله 128 پ غرض از اين تسبب ( تشبيب ) 1 پ غرهء جبهه روزگار 96 ر غريق نسب 159 پ غطاء نيلىرنگ چرخ 174 پ غم به بهاى گران خوردن 198 پ غم خوردن رايگان است 198 پ غم زر خوردن 12 پ غم فردا در دفتر نبودن 109 ر غم فردا در دفتر نبودن 109 ر غمازتر از آفتاب 126 پ غمزهء غماز و طرهء طرار 123 ر غنچهء جوانى رفتن و سجود پيرى ظاهر شدن 117 ر غنودن چشم 24 ر غواص درياى سخن 107 ر غواص را گوهر رايگان باشد 109 ر غير را از سايهء مرد نصيب بود 19 ر غيظ اتابك بوذابه در دل راسخ و مستحكم بود 87 ر غيظ او يكى صد شد 195 ر ف فاخته را تحت الحنك برافگندند 115 پ فاضل منتجع 168 پ فاهم آوردن 87 پ فتراك درآويختن 86 ر فترفتور 22 پ فتيله آنگه سوزد كه برافروزد 190 ر فتيله به روغن چراغ روشن شود ، اما چون در روغن غرق گردد ، مرده شود 133 پ فخر دودمان علم 222 ر فخيم بودن 162 ر فداى دست كردن 101 پ فذلك با ديد آورد 208 پ فرائض و نوافل امور 159 پ فرات و دجله بر اصحاب حاجات سبيل كردن 207 ر فراعنهء كفر 69 ر فربهى از ورم 79 ر فرتوت شدن 65 پ فرزندان و خويشان چون دوستان سر پول‌اند 41 پ فرزين اگر كژ رود به شاه نزديك باشد ، و رخ كه راست رود از شاه دور باشد 28 پ فرسى چنان از رقعهء شطرنج انداختن 53 ر فرشته‌سيرت 80 ر فرطات را محو كردن 133 ر